
And, when he shall die,
Take him and cut him out in little stars,
And he will make the face of Heaven so fine
That all the world will be in love with night
And pay no worship to the garish sun.
(William Shakespeare)
بی شک یکی از دلایل پیچیدگی رمان تصویر هنرمند، تلاش جویس در جابجایی هویت جنسی شخصیت های آن به شمار می رود. جویس از این مسأله به عنوان ابزاری قدرتمند در شخصیت پردازی بهره می برد: استیون روحیه ای حساس و تا حدی زنانه داشته و موجودی "رخنه پذیر" است؛ پدر دولان دست هایی نرم و لطیف دارد؛ چشمان کرانلی زنانه اند. به عقیده لوری تیل، بازی با هویت جنسی تا مرز خلق شخصیت های مذکر با هویتی زنانه و شخصیت های مونث با هویتی مردانه، یا به عبارت دیگر در هم آمیختن جهانی هویت جنسی، از ویژگی های مدرنیسم است.
جویس با دست کاری هویت جنسی شخصیت هایش در تصویر هنرمند، دو استعاره قدیمی و سنتی را دچار دگرگونی می کند: 1) ایرلند در حکم جنس مونث، 2) شباهت بین فرآیند خلق ادبی و تولد. ایوان بولاند می گوید که در طول تاریخ بسیاری از شاعران مذکر ایرلندی هویت ملی را زنانه جلوه داده و به زنانگی نیز جنبه ملی بخشیده اند. جویس با جابجایی و کنترل آگاهانه و هوشمندانه این استعاره ها استیون ددالوس را، در ارتباط با وطن/زن، به عنوان اولین هنرمند مدرن آن مرز و بوم معرفی می کند. استیون که هنرمندی مذکر است از یک سو می کوشد تا ایرلند را اغوا کرده و سرزمینی تخیلی خلق کند که در آن جنسیت هنرمند و سرزمین از اعتبار برخوردار باشد. از سوی دیگر استیون در این اشتیاق می سوزد تا تجسم ایرلند باشد: او می خواهد ایرلند جدید را در درون خود خلق کرده و حفظ کند. با این که استیون تا حدود زیادی موفق به باز سازی تقابل فرهنگی بین شاعر مذکر و ایرلند مونث می شود، اما تعیین هویت او مدام بین این دو قطب در حال نوسان است که در نهایت به هویت دوگانه جنسی او منتهی می شود.
دومین استعاره ای که در بالا به آن اشاره شد پایه تفکر فلسفه هنری استیون به شمار می آید. شباهت بین فرآیند خلق هنر و تولد را استیون تحت عناوین "باروری هنری"، "آبستنی هنری"، و "تولید مثل هنری" توصیف می کند. ایماژ آبستنی به استیون این فرصت را می دهد تا خود را، به عنوان هنرمند، با موجودیتی زنانه یکی بداند. بی تردید جویس نیز در طی دوران خلق رمان تصویر هنرمند به ایماژهای آبستنی می اندیشیده است. در یکی از نامه هایی که جویس به نورا می نویسد در مورد رمان تصویر هنرمند چنین می گوید: " به کتابی که نوشته ام به چشم طفلی می نگرم که سالیان سال در زهدان تخیلم پرورانده ام همانطور که تو فرزندانی را که به آن ها عشق می ورزی در زهدانت پروراندی."
آن چه در جمله ای که از جویس نقل شد مهم می نماید این است که مرد و زن، هر دو، زایمان/آفرینش (چه استعاری و چه فیزیکی) را تجربه می کنند، اما جویس مرز بین این دو گونه آفرینش را مشخص می کند: مرکز ثقل آفرینش زن بدن اوست در حالی که در جویس/هنرمند این مهم بر عهده ذهن است؛ زن قدرت تولید مثل دارد (procreativity) در حالی که جویس/هنرمند از قدرت خلق (creativity) برخوردار است. به عبارت دیگر جویس به شکاف بین ذهن و بدن تأکید می ورزد. استیون قدرت باروری مادر را به جسم و در نهایت به مرگ پیوند داده، و خلاقیت هنری را به زندگی پیوند می دهد. جویس تلاش می کند تا تفاوت بی چون و چرای بین مشبه به زنانه (female vehicle) و مشبه مردانه (masculine tenor) را حفظ کرده و این حس قدرتمند را که استیون می خواهد مادر ایرلند تازه ای باشد خلق کند.

"Rolan Bykov on Tarkovsky"
Tarkovsky thought like a researcher and an experimenter in cinematography. He regarded cinematography as a means of studying the world at the level of his sensations and very honest ideas.
Through all his movies, in which he spoke first dramatically and then tragic tone, he brought out what he called "nostalgia". This nostalgia was not aimed at the past. I think that the creativity of Tarkovsky was replete with yearning for the future whose roots he sought as an artist interested in history. It is no wonder he made films about the future and did not produce science fiction. He was interested in the future, in the global movement of time and how he felt in this movement.
(About Andrei Tarkovsky. Progress Publishers,

'Personally I've never met any intellectuals. I've met people who write novels, others who treat the sick; people who work in economics and others who compose electronic music. I've met people who teach, people who paint, and people of whom I have never really understood what they do. But intellectuals? Never.'
(Ethics: Subjectivity and Truth. The Essential Works of Michel Foucault 1954-1984. Volume One. Harmondsworth, Middlesex: Penguin, Allen Lane, p. 322.)

وارد کتاب فروشی امام که می شوم از آن همه حجم انسانی تکانی خورده و خوشحال می شوم. اصلاً مهم نیست که آیا بالاخره کسی کتاب می خرد یا نه؛ در این وانفسای پیتزا خوردن و آیس پک مکیدن و جفنگ شنیدن، همین دید زدن و لمس آن همه کتاب خودش کلی مایه مسرت است. یک چشم را به عناوین کتاب های داخل قفسه دوخته و چشم دیگر را مأمور کنترل ترافیک انسانی می کنم. جوانکی به من تنه فرهنگی زده و در نهایت ادب معذرت خواهی می کند. در حال رفتن به سوی قفسه کتاب های شعر هستم (دنبال کتاب نامه های محمد قهرمان و مهدی اخوان ثالث می گردم) که آرنج بانوی کتاب به دستی با اختلاف میلیمتری از کنار بینی ام رد می شود. زمزمه ای شبیه به ببخشید از او می شنوم. می خواهم سؤالی از حاج آقای رجب زاده بپرسم که نزدیک است طلبه جوانی را که به دنبال کتاب فلسفه غرب می گردد در آغوش بگیرم...ای بابا! این جا چه خبر است؟ انگار همه در خلسه بوده و به سماع در آمده اند. ناگهان به یاد بیورک در فیلم Dancer in the Dark می افتم. احساس سبکی می کنم. می خواهم چرخ زنان و رقص کنان به بالا پریده و مجموعه داستان های سمک عیار را بغل کنم. بعد همان طور قاصدک وار از میان جماعت داخل کتاب فروشی گذشته و به بیرون بلغزم و بپرم...."ببخشید جناب، کیفتان!" بله باز هم مثل همیشه داشت کیفم یادم می رفت. "خداحافظ حاج آقا." با حس و حال رابرت فراست پس از دیدن جنگل برفی از کتاب فروشی بیرون می آیم. هنوز تکلیفمان با زندگی روشن نشده است...
17 جولای 2008 گروه هوی متال Judas Priest پس از سی و اندی سال تجربه اولین Concept Album خود را با نام Nostradamus در دو CD روانه بازار کردند. این آلبوم به Nostradamus و پیشگویی های او در قرن شانزدهم می پردازد. ارکستراسیون به کار گرفته شده در این مجموعه عظمت و شکوهی خاص به آهنگ ها بخشیده است. فقط چیزی که ممکن است در میان 23 آهنگ این آلبوم کمی توی ذوق علاقمندان Judas Priest – از جمله بنده – بزند کثرت پیش درآمد ها (prelude) است، یعنی تقریباً قبل از هر آهنگ بلندی یک پیش در آمد وجود دارد که خود می توانست آهنگ کامل بلند دیگری باشد. بقیه اعضای گروه هم در کنار راب هالفورد خواننده الحق که سنگ تمام گذاشته اند. جالب این جاست که دو گیتاریست پرآوازه گروه یعنی K.K. Downing و Glenn Tipton تهیه کنندگی این آلبوم را بر عهده داشته اند. وقتی به تمام آهنگ ها گوش دادم خدا را شکر کردم که این آلبوم در سال 2007 در قالب یک آلبوم به بازار نیامد. اینطوری خیلی بهتر و کامل تر است...


برای اولین بار در حیطه نقد ادبی از واژه "آشنای زدایی" ('defamiliarization') ، ویکتور اشکولفسکی، منتقد فرم گرای روس، استفاده کرد. آشنایی زدایی یعنی آشنا جلوه دادن نا آشنا و نا مأنوس نشان دادن مأنوس برای دستیابی به درک جدیدی از واقعیت. زبان معمولی آگاهی ما را نسبت به واقعیت تنزل می دهد زیرا فقط شناخت خودکار ('automatized') ما را از امور تأیید می کند. زبان معمولی درگیر افکاری می شود که نیازی به تأمل و تفکر ندارند در صورتی که زبان ادبی کاملاً بر عکس عمل می کند. زبان ادبی با آشنایی زدایی از جهان پیرامون ما و با تأکید بر تغییر نحوه برداشت ما از پدیده ها و تصاویر اطراف مان، توجه ما را به گونه ای دیگر به واقعیت جلب می کند. به طور کلی، با آشنایی زدایی می توان روند درک اشیاء، کلمات و تصاویر روزمره را کند و آرام کرد تا توجه مخاطب (شنونده – بیننده – خواننده) به بازسازی و کشف دوباره آن ها معطوف شود. چرا راوی یک داستان یک سگ نباشد؟ چرا شخصیت های یک داستان (مانند داستان های کلیله و دمنه) جانوران نباشند؟
در سینما می توان با استفاده از تمهیداتی همچون کلوز آپ، مونتاژ (که برای اولین بار در تاریخ سینما توسط آیزنشتاین به کار گرفته شد) و یا روایت غیر معمول آشنایی زدایی کرد. اگر بخواهم به یک نمونه بحث برانگیز و در خور اعتنا اشاره کنم باید آخرین اثر تاد هاینس یعنی I'm Not There را نام ببرم. با این که فیلم به زندگی باب دیلن می پردازد اما عملاً در فیلم باب دیلنی وجود ندارد. شش شخصیت در مکان ها و زمان هایی متفاوت از یکدیگر – بدون رعایت توالی زمانی خطی – ظاهراً به بازسازی بخشی از زندگی این خواننده اسطوره ای می پردازند: پسر بچه سیاه پوست، بازیگر سینما، شاعر، خواننده، خواننده ای با هیبتی زنانه، و در نهایت کابویی پا به سن گذاشته. آن چه به پیچیدگی فیلم می افزاید این است که هر کدام از این شخصیت ها تفسیری کاملاً متفاوت از دیلن به شمار می روند. لذا همانطور که در فیلم راشومون کوروساوا تشخیص این که کدام یک از راویان داستان حقیقی را بازگو می کند بسیار سخت است، در این فیلم هم شناسایی باب دیلن حقیقی نیز به آسانی میسر نیست.
تاد هاینس با بکارگیری چنین شیوه روایی غیر مرسوم و ستایش برانگیزی واقعیت و خیال را در هم آمیخته و شعر-اسطوره ای جدید خلق می کند. در ابتدای فیلم چاقوی کالبد شکافی را بر روی جسد به اصطلاح دیلن می بینیم. با مرگ و کالبد شکافی نمادین دیلن (کیت بلانشت)، کارگردان گویی پلی می زند از مرگ این شخصیت تا تولد شش همتای نا متعارف او. تاد هاینس با آشنایی زدایی از شخصیت باب دیلن، شخصیت او را عامدانه دور از دسترس علاقمندانش قرار می دهد. بیننده ناچار است که از ارجاع به اطلاعات قبلی خود در مورد باب دیلن دست کشیده و تمام توجه خود را به شخصیت پردازی های جدید و غیر مرسوم او معطوف بدارد. ژیل دلوز در مورد شخصیت انسان نظریه قابل توجهی دارد: شخصیت انسان ها (مذکر یا مؤنث) را نمی توان به شکل قابل شناسایی و واضح توصیف کرد؛ آن ها لرزش ها و چشمه های کوچکی هستند از آن چه که کلیت انسان را در بر می گیرد. از این رو به عقیده دلوز دلبستگی به نام و منیت و هویتی که متأثر از خصایص درونی و شرایط اجتماعی است مضحک به نظر رسیده و باید با آن دسته از انسان هایی که عقیده دارند "چنین" هستند یا "چنان" مخالفت کرد. با تأمل در عنوان فیلم می توان به یک چنین خود گریزی پی برد:
I'm Not There
I'm Not Here
I'm Not Her
Or I'm Not What You Think I Am!
آرتور رمبو، شاعر سمبولیست فرانسوی قرن نوزدهم، که نام خود را به یکی از دیلن های بالقوه فیلم نیز داده است جمله معروفی دارد به این معنی که :"من دیگری هستم (Je est un autre)." این جمله نمونه بارز شکستن آن "خود"ی است که ما را در خویش محصور کرده است. با دیدن دوباره فیلم متوجه خواهیم شد که کارگردان نه به نشان دادن دادن صحنه ها و تصاویر واقعی زندگی دیلن، و نه به تفسیری متقاعد کننده از آن رخداد ها علاقه ای دارد. آن چه برای کارگردان مهم می نماید آن چیزهایی است باب دیلن در زندگی از خویش بر جای نهاده است. مارسل پروست می گوید یک کتاب حاصل تلاش شخصی است کاملاً متفاوت با نویسنده ای که او را می شناسیم؛ به عبارت دیگر آن جنبه/شخصیت از نویسنده که کتاب را می نگارد واقعی تر است از خود نویسنده. بی اختیار به یاد رمان تصویر هنرمند جیمز جویس می افتم. عنوان انگلیسی کتاب (A Portrait of the Artist as a Young Man) به این مسأله اشاره می کند که ما به عنوان خواننده، تنها با یکی از تصاویر ممکن هنرمند سروکار داریم. اگر بخواهید به زندگی استیون ددالوس به عنوان زندگی خود جیمز جویس نگاه کنید به دام طعنه نیشدار حضرت جویس گرفتار خواهید شد!
جک رولینز یا دیلن فرقی نمی کند. سعی نکنید با دیدن فیلم به کشفیات در مورد زندگی خواننده آشنای خود بپردازید. این احساس را در خود بپرورانید که دارید در بزرگ راه ضمیر ناخودآگاه خواننده ای نا آشنا گام بر می دارید.