تبليغاتX
Agenbite of Inwit - این سکوت مرا تا کجا که نمی برد...

علاقه وافر بکت به جویس در نوشته های او به شکل دردناکی منعکس شده است. گفتگوهای بی معنا و سکوت هایی که بین شخصیت های نمایشنامه های بکت رخ می دهد در حقیقت رونوشتی از گفتگوهایی هستند که بین بکت و استاد رخ داده است. هر وقت بکت به پاریس می آمد به دیدن جویس می رفت. بکت به سکوت معتاد بود و جویس نیز هم. غالباً گفتگوهایی که میان آن دو شکل می گرفت بر پایه سکوتی بنا می شد که هر دوی آن ها را نشانه رفته بود. هر دو لبریز بودند از اندوه: بکت به خاطر جهان و جویس به خاطر خودش. جویس طبق عادت همیشگی اش می نشست؛ پاها را روی هم می انداخت در حالی که نوک پای بالایی زیر پای دیگر قرار می گرفت. بکت که بلند قد و باریک اندام بود نیز به همین شکل می نشست. ناگهان جویس سؤالی این چنین از بکت می پرسید، "چطور می شود که فیلسوف ایده آل گرایی مثل هیوم تاریخ بنویسد؟" بکت در جواب می گفت، "تاریخی از شواهد." بعدها نیز به دفعات دیده شد که بکت از فرط شیفتگی به استاد کلاه و کفشی با سایز جویس بر تن می کند. مشکل کلاه بر سر گذاشتن و پوتین به پا کردن دی دی و گو گو در در انتظار گودو نیز طنزگونه به این جریان اشاره دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 20:5  توسط Stephen Hero  |