تبليغاتX
Agenbite of Inwit - زندگی عجیب لازاروس باتن...

داستان لازار یا لازاروس که به زبان عبری معنی "کسی که خدا یاریش کرده" می دهد به تفصیل در انجیل یوحنا آمده است. مسیح برای این که حقانیت گفته های خود را به عوام نشان دهد لازاروس را که چند روزی از مرگش می گذشت زنده کرد و از مقبره اش بیرون آورد. زندگی دوباره لازاروس نمادی است از رستاخیزو بیداری دوباره مردگان. حکایت عجیب و دردناک بنجامین باتن، حکایت لازاروس دنیای معاصر است. او چرخه حیات خود را بر روی این کره خاکی کامل می کند: از مرگ جان می گیرد و در انتها نیز جان خود را به مرگ می سپارد. یکی از نکات قابل توجه فیلم، همجواری دو واقعه کاملاً متضاد (juxtaposition) تولد و مرگ در ابتدا و انتهای فیلم است: او به گونه ای به دنیا می آید که گویی مرده و به گونه ای می میرد که گویی تازه متولد شده است. تولد ومرگ – آغاز و پایان – همیشه در کنار هم آرام می گیرند و سرنوشت محتوم بشر چیزی به جز این نیست. در جای جای فیلم به تفکر جاودانگی، ابدیت و مرگ اشاره می شود. آن ساعتی که به عقب حرکت می کند نماد زندگی انسان است که چه عقب برود و چه جلو، انسان را به سوی سرنوشت مقدر که همان مرگ است پیش خواهد برد. سیلابی که در آخر فیلم روان می شود و ساعت افسانه ای و اشیاء را در خود فرو می برد (ورای معنی نمادین تولد و حیات) به نماد مرگ تبدیل می شود که در انتها همه چیز را در آغوش خواهد کشید. یکی دیگر از نمادهای فیلم که به یکی از زیباترین اشکال جاودانگی و مرگ اشاره دارد همان مرغ مگس خواری است که پس از مرگ دو تن از شخصیت های اصلی فیلم ظاهر می شود. طبق گفته کاپیتان ایرلندی کشتی، این پرنده بال هایش بسیار سریع و به شکل عدد هشت انگلیسی یا بهتر است بگوییم به شکل نماد بی نهایت و ابدیت یعنی ∞ حرکت می کنند. این پرنده با ایستادن و درجا زدن میانه ای ندارد و حتی در دل طوفان دریا نیز به پروازش ادامه می دهد تا ماموریتش را به انجام برساند.

بنجامین در این میان نقش کهن الگویی Everyman را بر عهده دارد. سکوت او زیبا و درد آلود است؛ نگاه همیشه پرسشگر او زیبا و درد آلود است؛ تعمق و کنجکاوی او در جهان پیرامونش زیبا و درد آلود است؛ تفاوت او با بقیه زیبا و درد آلود است؛ تنهایی او نیز زیبا و درد آلود است. او نظاره گری است که می کوشد تمام حافظه تصویری خود را از لحظه لحظه زندگی پر کند. بنجامین مانند دیگر شخصیت های فیلم قصه ای ندارد. او مانند لوح سفیدی است که می توان قصه خود را بر آن نوشت. مارک تواین گفته است که بهترین قسمت زندگی در ابتدا می آید و بدترین آن در انتها. بهترین قسمت زندگی ما کجاست؟

(The Realm of Rane by Jeroen van Valkenburg)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:43  توسط Stephen Hero  |