تبليغاتX
Agenbite of Inwit - خوابگاه

این خوابگاه هم در کل جای عجیبیه برای زندگی کردن. خوشم میاد با وجود این که مجموعه ای از تفاوت های فرهنگی و بومی و شخصیتی و روحی تو خوابگاه موج می زنه اما خود خوابگاه به عنوان یک موجود زنده مستقل تلاش عجیبی می کنه برای زنده موندن و بیداری. خوابگاه همون جایی ست که ساعت ۱۲ شب یهو زیر پات می لرزه از طنین نعره و فریاد...بعد می فهمی تیم شیرین بیان کلاته زمزم به تیم اینترآخت چمباتمه گل زده...خوابگاه همون جایی ست که ساعت ۲ نصفه شب بوی پلوی تازه دم شده و املت با فلفل سبز و سیب زمینی سوخته و دسته قابلمه آتیش گرفته می خوره به مشامت...خوابگاه همون جایی ست که می تونی ساعت ۳ صبح هم هوس ماء الشعیر سرد و پفک بکنی...خوابگاه همون جایی ست که می تونی شاهد باشی که نصفه شب سه تا نره غول سوار یه دوچرخه کورسی شدن و تو راهروی طبقه دوازده دوچرخه سواری می کنن...خوابگاه همون جایی ست که باز هم نصفه شب هم اتاقیای یه بابایی با نزدیک دو متر قد و سری کچل آهنگ "خوشکل مو شرابی" براش می خونن...خوابگاه همون جایی ست که می بینی چطور گردانندگان بی تجربه آینده مملکت یک سیب زمینی درسته را از وسط نصف کرده و تو ماهیتابه میذارن تا سرخ بشه...خوابگاه همون جایی ست که همیشه حس چایی درست کردن از در و دیوارش می جوشه...خوابگاه همون جایی ست که وقتی داری مقاله ها و نوشتنی هایت را می نویسی نمی فهمی کی صبح شده...خوابگاه همون جایی ست که گویی هیچکس را سر خواب نیست. گذرتون به خوابگاه ما میفته آیا؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 14:55  توسط Stephen Hero  |