تبليغاتX
Agenbite of Inwit - Lonesome Hobo

همیشه نمی شود شعر را به قصد تفریح یا رفع تکلیف خواند. حس کنجکاوی و پرسشگری در مورد فطرت انسان ما را وا می دارد که هر از چند گاه به سراغ شاعرانی متفاوت از دوره های متفاوت برویم. اگر قصد تعمق در احوال دل آدمی را داشته باشیم شکسپیر می خوانیم. تنهایی و انزوای بشر مدرن را می توان در اشعار الیوت جست و یافت. اگر میل به کاوش در اندیشه های معرفت شناسانه داشته باشیم به سراغ والاس استیونس می رویم. اشعار ییتس هم احساسات ناب ناشی از شور و خاطرات را پیش چشممان خواهد گشود. حال اگر بخواهیم در آن واحد ذهن خود را درگیر تمام این چهار جنبه از فطرت انسان بکنیم بی تردید باید در خانه باب دیلن را بزنیم. او عارفی همیشه در سفر، شاعری پیشگو است. در لا به لای اشعار و ترانه های او به این تفکر عارفانه می رسیم که "زندگی درد است"؛ اما این تفکر به هیچ وجه پوچ گرایانه نیست زیرا ریشه در این واقعیت دارد که تمام شادمانی های متفرقه و پراکنده ما ناشی از درد جدایی از چیزی است که می توان آن را خالق یا معبود نامید. تنها با کسب تجربه های عارفانه، خود آگاهانه (نه جسمی و مادی) و فارغ از زمان و مکان محدود و زود گذر است که می توان بر این درد چیره شد. اگر نور چنین تجربه ای بر زندگی مان بتابد آن گاه می توان گفت که رستگاری در راه است.

Kind ladies and kind gentlemen,
Soon I will be gone,
But let me just warn you all,
Before I do pass on;
Stay free from petty jealousies,
Live by no man's code,
And hold your judgment for yourself
Lest you wind up on this road.
(Bob Dylan: "I'm a Lonesome Hobo")

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:15  توسط Stephen Hero  |