تبليغاتX
Agenbite of Inwit - تو فاکنر رو می شناسی؟!

نیمه شب. علی جلوی لپ تاپش نشسته و مقاله دانلود می کنه. مسعود هم داره از بین دستنوشته هاش متن کنفرانس فرداش رو مرتب می کنه. منم با کمی فاصله دراز کشیدم و دارم متن ترانه Gates of Eden از باب دیلن رو که قراره در موردش حرف بزنم رو نگاه می کنم. حیرونم از این که این بشر چه تسلطی رو کلمات و واژه ها داره، چقدر هنرمندانه کلمات رو لبالب از معانی می کنه بدون این که از سادگی اشعارش ذره ای کم بشه...یک دفعه در اتاق باز می شه و محمد رضا (که فیزیک می خونه) از فلت بغلی میاد تو. تو دستش یک برگه پر از فرموله. از چهره ش معلومه که غاط زده! نگاهی به ما ها میندازه و بعد از این که سرشو می خارونه از علی (با لهجه کرمونی) می پرسه: "تو ماکس پلانک رو می شناسی؟" علی ظاهراً با تعجب اما باطناً بی خیال سرشو بر می گردونه و می گه "نع". محمد رضا می پرسه: "راست میگی؟! یکی از بزرگ ترین فیزیک دان های بزرگ دنیا رو نمی شناسی؟!" من و مسعود یه نگاهکی به هم میندازیم اما همینطور خاموش می مونیم. علی چند لحظه صبر می کنه بعد (با ته لهجه اصفهانی) از محمد رضا می پرسه: "تو فاکنر رو می شناسی؟!" محمد رضا میگه نه. علی ادامه میده: "خوب...(سانسور!) تو چطور یکی از بزرگ ترین نویسنده های قرن رو نمیشناسی؟! حالا این به اون در!!!"  اتاق منفجر میشه از خنده.......

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:39  توسط Stephen Hero  |