تبليغاتX
Agenbite of Inwit - flying high

دارد کم کم ساعت ۵ صبح می شود. چایی هم آماده است. خوابگاه در خواب است، اما من تنها ساکن بیدار خواب گریز نیستم. چلچله ها و گنجشک ها با فروکش کردن سمفونی جیرجیرک ها غوغایی به راه انداخته اند که بیا و ببین! دفتر و دستک و کاغذ ها را از روی میز کنار زده و لب پنجره می نشینم. میل بلند شدن و ریختن چایی را آواز و پرواز چلچله ها به تعویق می اندازند. سعی می کنم پرواز تند و بی قرارشان را با خط های فرضی دنبال کنم. هر کدامشان خطی می کشد در برابرم عمودی، افقی، و مورب. ناگهان خط ها و میله های بیشماری مرا در خود محصور می کنند...من از پشت این همه میله می بینم که آن ها چه سبک بال می پرند و می روند...مرا اگر پر پریدنی می بود...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:21  توسط Stephen Hero  |